یاد باد آن روزگاران


ساعت 6:37 صبح پنجشنبه 6/4/1387

ای سرمه کش بلند نشینان              در باز کن درون نشینان


وقتی برای ادامه تحصیل در شهر مسکو بودم دوست اینترنتی پیدا کرده بودم که حافظه ای به بزرگی دریا داشت و برایم شعر می فرستاد مدتی پیدایش نبود، تازگی ها شعر زیبای زیر را که یک کودک آفزیقایی گفته است برایم فرستاده، برایتان  می آورم تا قدردان این دوست اینترنتی باشم.


 این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده . توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی دارد


 وقتی به دنیا میام، سیاهم،


وقتی بزرگ میشم، سیاهم


 وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،


 وقتی می ترسم، سیاهم


وقتی مریض میشم، سیاهم،


 وقتی می میرم، هنوزم سیاهم


 و تو، آدم سفید


 وقتی به دنیا میای، صورتی ای،


وقتی بزرگ میشی، سفیدی


وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی،


وقتی سردت میشه، آبی ای


 وقتی می ترسی، زردی،


وقتی مریض میشی، سبزی


و وقتی می میری، خاکستری ای


 و تو به من میگی رنگین!


یا حق


 


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 2:45 صبح شنبه 25/3/1387

از خوان تو با نعیم تر چیست            وز حضرت تو کریمتر کیست


فاطمه به قول دکتر شریعتی در کتاب زیبای فاطمه فاطمه است از ریشه فطم به معنی بریده شده یا از شیر گرفته شده آمده است و منظور دکتر شریعتی از جمله فاطمه فاطمه است این است که حضرت فاطمه (س) از جامعه ما گرفته شده است. ایشان در 100 صفحه ابتدایی کتاب سعی می کند نبود الگو برای زن مسلمان را مطرح و سپس در بقیه کتاب زندگی حضرت فاطمه را مو به مو با تاریخ اسلام جلو ببرد تا زمان وفات آن حضرت و بدینوسیله یک الگوی بسیار مناسب از فعالیت یک زن مسلمان در تاریخ برای زنان جامعه ارائه می دهد.


 شک نیست که حضرت فاطمه در 75 روزی که بعد از وفات حضرت رسول زنده بوده است ناراضی از انتخاب ابوبکر به عنوان خلیفه مسلمین بوده است و از اینکه حق مسلم همسر او یعنی خلافت را به او نداده اند شدیدا ناراضی بوده است. اما در کنار این مطالب شاخ و برگ های زیادی به ماجرای اختلاف حضرت فاطمه با خلیفه اول اضافه شده است که نیازمند تحقیق بیشتر است. مخصوصا در زمان خلیفه اول  قرار دادن حضرت فاطمه بین در و دیوار توسط خلیفه  دوم و فشار بیش از حد و حصر تا جایی که به سقط پسری که شش ماهه بوده و محسن نامش نهاده اند منجر گردیده است و بر اثر سقط جنین ایشان به شهادت رسیده است.  در این ماجرا چندین سوال مطرح می شود:


چرا در نهج البلاغه امام علی اعتراضی نسبت به شهادت همسرش ننموده است و یا چرا اینقدر ساکت نشسته است که همسرش را در جلوی روی او به شهادت رسانده اند؟ او بلا استثنا در آن زمان در حدود سن 33 سالگی دلیرترین فرد عرب بوده است و دل شیر میخواسته کسی نسبت به دختر رسول ا... که هفته پیش از دنیا رفته اساعه ادب نماید. و زمانی که به حریم خانه ای حمله ای صورت می گیرد قطعا دفاع واجب می شود چرا امام علی این وضع را تحمل کرده است؟


در دانشگاه پیام نور شازند که بودم حدیثی در پشت در نمازخانه نوشته شده بود به این مضمون که اولین دادگاهی که بعد از ظهور حضرت برگزار می شود دادگاه محسن شش ماهه است؟!!!


اینکه آیا قبل از تولد نوزادی برایش اسمی انتخاب گردد حتی برای دو امام بزرگوار امام حسن و امام حسین این اتفاق نیفتاده چگونه برای این فرزند به دنیا نیامده اسمی تعیین گردیده است؟


اگر این حدیث بخواهد صحیح باشد امام مهدی باید چه کسی را محاکمه کند؟ خلیفه دوم را؟ او که در قید حیات نیست! یا چرا امام علی وقتی به عنوان  خلیفه چهارم انتخاب شد خودش این دادگاه را علم نکرد؟ آیا این فلفسه ظهور حضرت را به انتقام گرفتن از اهل سنت هدایت نمی کند؟!!


در مجلس ختم برادر دکتر نشوادیان یک روحانی صحبت می کرد و گفت که جبرئیل به حضرت فاطمه نازل می شده و آیاتی به ایشان نازل شده که در کتابی جمع آوری شده که نامش صحیفه فاطمه است و از طریق مولی علی دست بدست از طریق سایر ائمه  این کتاب فعلا در اختیار حضرت مهدی است!!!!


یعنی حضرت فاطمه به مقام پیامبری رسیده که این مطلب خودش خلاف آیه خاتم النبیین است!! و بازم در قرآن آیه ای داریم که می گوید در دین خود غلو نکنید!!


می گویند کسی به یک روحانی پولی داد به عنوان ادی نذر  که روضه حضرت فاطمه را در مسجد سنی ها در یکی از مساجد کشور عراق به مدت ده شب  برگزار نماید. تحقیق جستجو شد آخرش معلوم شد از طرف سفارت انگلیس چنین نذری صورت گرفته است!!


اگر قرار باشد وحدت بین دو مذهب شیعه و سنی صورت گیرد آیا امکان پذیر است؟ ما خلیفه دوم را قاتل حضرت فاطمه می دانیم و برای آن حضرت نزدیک 20 روز (ایام فاطمیه)  به سوگ می نشینیم و قاتل او را لعنت می کنیم. حتی در دعای زیارت عاشورا این لعنت را توسعه می بخشیم. آیا بهتر نیست یک عده محقق از دو مذهب انتخاب گردند و بدون هیچگونه غرض ورزی مسئله را ریشه یابی کنند. نکند این اختلاف ها که هر روز دارد شاخ و برگش بیشتر می شود دوباره سر  از سفارت یک کشور خارجی در بیاورد.


ما درست زندگی حضرت فاطمه را نمی دانیم بدون چند خبر مخدوش اصلا جماعت چیزی نمی دانند و فقط از وفات پیامبر تا در گذشت حضرت زهرا  آنهم شدیدا بصورت غلو شده بحث می شود آن قسمتی که به شدت تنفر از اهل سنت در جماعت شیعه ایجاد می کند و نقش اساسی او در گسترش دین اسلام را عموما کسی نمی داند پس باید گفت فاطمه بازم فاطمه است!!!


یا حق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 5:40 صبح سه‏شنبه 14/3/1387

                                گر صد لغت از زبان گشاید        درهر لغتی ترا ستاید


این نیمسال عجب سرم شلوغ بود و احساس این را دارم که عقربه های ساعت با هم مسابقه گذاشته اند به یکباره دیدم که گیلاس و هلو نوبرانه شده اند و خرداد به نیمه رسیده و کلاس ها روزهای آخر خویش را می گذرانند. دیدم آمار مراجعه به وبلاگم سیر نزولی پیدا کرده و معلوم است دوستانی که مرتب سر می زنند و مطلب جدید نمی یابند باید شاکی باشند اما من خودم این گذشت ایام را مگر به سیر سپیدی موهایم ببینیم. چند وقت پیش شعری گفته بودم که کامل نشده بود و برای یک مصرعش خیلی معطل شدم اما نیامد که نیامد حالا برای شما می گذارم تا بل شما کاملش کنید!


      نگارا سر بزن غم را برون کن                 بیا شادی به چشمانم فزون کن


      بهار بر دشت و صحرا می زند راه           کویر سینه ام را لاله گون کن


      شبم در محنت و روزم چو شب گشت     کنون یادی ز شب های جنون کن


      امید دینت گردیده کم رنگ                    بیا فکری ز بخت تیره گون کن


      ندیدی ملک آبادم خزان است                  رسان باران، خزان را سرنگون کن


      دروغ و تهمت و تزویر و نیرنگ                   به لطف گوشه ی چشمت فسون کن


      گل صدبرگ را صد بار دیدم                      بیا مطرب هوای ذوالفنون کن


                          ندانم حاصل عمرم چه باشد


                            علی......... 


                                                                      اردیبهشت 87


یا حق


 


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 12:39 عصر یکشنبه 8/2/1387

ای یاد تو مونس روانم


گاهی وقتها آدم یک شعری می شنود که بدجوری آدم را تکان می دهد. روز گذشته آقای موسوی از همکاران گروه یک بیت شعر از قول دکتر نشوادیان پیر و مرشد گروه برایم خواند که بدجوری حالم را دگرگون کرد و به آقای موسوی قول دادم به خانه رسیدم شعر را تکمیل می کنم و در وبلاگم می گذارم. پس این شعری که در پایین می آید بیت بسیار زیبای اولش از من نیست و نام شاعرش را نیز دکتر نشوادیان فراموش کرده است اما در به حرکت درآوردن قوه تخیل من برای این شعر نقش اساسی داشته است.


شنیدم رفتی و دلبر گرفتی             زما سوته دلان دل بر گرفتی


چو دیدی مستم از میخانه ی تو             ره میخانه ی دیگر گرفتی


برفتی از سرای تیره روزان                 سراغ عاشقان کمتر گرفتی


غم عالم همه در دل نهادی          چو از دست رقیب ساغر گرفتی


نمی دانی که یکدم با اشاره         شوم اسحاق چون خنجر گرفتی


ضعیفان را مکن له بارک ا...                چو تاج قدرتت در سر گرفتی


زخون شد لاله گون رخسار صحرا              جوانان رشیدم پر گرفتی


نماز شب بخواندی پیش از این ها          نشان از ساقی کوثر گرفتی


         علی دیگر نه هنگام بهار است             


     خزان را در بهار آخر گرفتی            


یا حق


 


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 1:25 عصر یکشنبه 6/9/1384

بنام دوست، یکتای بی همتا


من علی محمد نظری هستم و متولد سال 1345 می باشم. می دانم که در روستای قره بنیاد زاده شده ام که در فاصله ی 50 کیلومتری شهر اراک قرار دارد و وقتی از سه راهی اراک ملایر و بروجرد به سمت ملایربروی در 5 کیلومتری آن روستای با صفایی است که در سمت چپ جاده قرار دارد و تا روستای سنگ سفید کمتر از یک کیلومتر و تا روستای قوش تپه سه کیلومتری فاصله دارد. روستای قوش تپه بخاطر فیلم زیبای جاده های سرد از مسعود جعفری جوزانی را که بخاطر دارید. روستای ما در روبروی آن ایستاده و کوه استوار آلاداغ را می توان هزاران بار و بل بیشتر از روستا به تماشا نشست و لذت برد و این شعر را خواند که:


تا بر تو نظر کردم عشق تو زبر کردم    عاشق شده ام عاشق هنگام سرور آمد


زندگی من سرشار از حوادث تلخ و شیرین مثل همه ی مردم است و غرض از باز کردن این وبلاگ بیشتر نوشتن در باره ی خویش است تا خودم را گم نکنم. اگر یک بار آلزایمر به سراغم آمد و توانستم نام وبلاگ خویش را به رایانه بدهم بتوام از نو خویش را بشناسم.


می دانم که شاید خواندن یادشت های من برای شما که حوصله کرده اید و سری به اینجا زدید، احتمالا جذاب نمی باشد . اما دلم نیز نمی خواهد که دست خالی از این کوچه بر گردید.


به نا امیدی از در مرو بزن فالی... بود که قرعه ی دولت بنام ما افتد.


من به قول آقای دکتر خرمشاهی تنها شباهتی که به بزرگان عالم دارم این است که در تاریخ تولدم اختلاف زیاد است. مادرم می گوید که 12 روز به عید بوده. اما تاریخ تولدم در شناسنامه 18 آذر بوده که بیچاره پدر( خدا غریق رحمتش کند) با چه مکافاتی برای اینکه من یک کلاس زودتر به مدرسه بروم تاریخ تولد را از 18 آذر به اول شهریور 45 تغییر داد. تاریخ صدودر شناسنامه نیز از آن جالب تر است زیرا 19 بهمن 45 است. یعنی پیش از تولد شناسنامه داشته ام و با همشیره ی بزرگ دوقلو! که فعلا من بزرگتر شده ام. از طرفی فکر کردم نکند سال 44 به دنیا آمدم که هر چه فکر می کنم من در کلاس اول تا پنجم همواره میز اول بوده ام و جزء کوچکترین های کلاس. خلاصه نمی دانم که تاریخ تولدم چه روزی است ولی خودم همین 17 اسفند مادر را شروع گرفته ام که شروع را از دست ندهم.


فعلا عضو هیئت علمی گروه ریاضی دانشگاه اراک هستم و دروس ریاضی را تدریس می کنم آن هم از نوع کاربردی اش.


تابعد.


منتظر نظرات شما هستم.


یا حق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

3 لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[6/4/1387- 6:37 ص] رنگین پوست
[25/3/1387- 2:45 ص] فاطمه بازم فاطمه است
[14/3/1387- 5:40 ص] گل صدبرگ
[8/2/1387- 12:39 ع] شعری دیگر
[6/9/1384- 1:25 ع] تا بر تو نظر کردم
[آرشیو شده ها]

خانه
وررود به مدیریت
پست الکترونیک
مشخصات من
 RSS 
 Atom 

:: بازدید امروز ::
3
:: بازدید دیروز ::
8
:: کل بازدیدها ::
5564

:: درباره من ::

یاد باد آن روزگاران

نظری[44]
من علی محمد نظری هستم. عاشق سینما تئاتر و موسیقی ام و از کشور روسیه دکتری ریاضی کاربردی در گرایش جبرخطی عددی گرفته ام.

:: لینک به وبلاگ ::

یاد باد آن روزگاران

:: آرشیو ::

گل های مکزیک [5]
نقد فیلم [8]
سیاسی [12]
مذهبی [7]
شعر [4]
شخصیت ها [3]
خاطرات [4]

:: لینک دوستان من::

راما
مکتوب دکتر مهاجرانی
یاداشت های یک دانشجوی ریاضی
حاج علیرضا
سهیل
حیاط خلوت
لبخند بر لبانت

::وضعیت من در یاهو ::

یــــاهـو

:: خبرنامه وبلاگ ::

نام:

ایمیل: