یاد باد آن روزگاران


ساعت 1:0 صبح سه‏شنبه 23/11/1386

آنکه نمردست و نمیرد تویی


چند وقت پیش ها نشسته بودم قطعه شعری گفته بودم که حال و هوای این روزهایم را ییشتر بیان کند. شعر باید خودش بیاید و نمی توان زورکی شعر گفت این نیز که 19/10/86 گفته شده کوتاه است اما  شاید جوشیده باشد.


آتش به جان انداختی ای ساقیا ای ساقیا                   آتش زنان انداختی ای ساقیا ای ساقیا


غم ها به دل، سرها به دار این است رسم روزگار           سوز نهان انداختی ای ساقیا ای ساقیا


دوشم به خواب آمد ندا، روحی از ارواح خدا                   نور العیان انداختی ای ساقیا ای ساقیا


شاهد به بازار آمده، محرم به هر راز آمده                     با گل رخان انداختی ای ساقیا ای ساقیا


عاشق به چشمان توام، آگه ز ایمان توام                     با مومنان  انداختی ای ساقیا ای ساقیا


هر لحظه در کار خودی ، در رنگ و اطوار خودی               با مطربان انداختی ای ساقیا ای ساقیا


آشفته حالم ساقیا   رحمی نما بر حال ما                     جان جهان انداختی ای ساقیا ای ساقیا


یا حق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 3:53 صبح سه‏شنبه 27/9/1386

ای نام تو کلید هر چه بستند 


آره در این بی وقتی مطلق در این نیمه های شب که وقت دعا و نیایش  به درگاه دوست است گفتم مطلبی به این وبلاگ بیفزایم. آنهم بخاطر شما دوستانی که تعدادشان به لطف یکی از دانشجویان گرانقدرم  زیاد شده است. موضوع آخرین شعری است که سروده ام.  اصولا می گویند ایرانیان همگی شاعرند و من هم در این میان استثنا نیستم. من رشته ام ادبیات نیست بیشتر هم برای دل خودم شعر می گویم و اکثر آن ها از نظر وزن و قافیه و ردیف اشکالات اساسی دارند ولی فرصت ندارم وگرنه بدم نمی آمد ادبیات هم می خواندم. شعر این است:


نوای ملک خوبانم کجایی                     طلوع نور ایمانم کجایی


         به آنی رفته ام در کفر زلفت                  به شد یک عمر هر آنم کجایی 


          صبوری سخت بود یک هفته  بی تو        گذشت صد هفته ای جانم کجایی


   شفاست آن پیرهن بر روی یعقوب           سفید گردیده چشمانم کجایی


    رسد درد فراق روی خوبت                    نبود جز درد درمانم کجایی


چه خوش باشد که بعد از روزگاری          کنی تفسیر قرانم کجایی


   توان رفتنم بی تو محال است                   محال آید به برهانم کجایی


رسید عمر علی نزدیک چهل سال              نمی دانم نمی دانم کجایی


به این شعر که تاریخ ان به اسفند سال گدشته می رسد که نگاه می کنم در می یابم که در این چهل ساله شدن به این رسیده ام که علامت سوال های بزرگی در پیش رو دارم و بقیه عمر باید در حل آن ها بکوشم. حضرت رسول در چهل سالگی به پیامبری رسید. مولانا در 38 سالگی به دیدار شمس نائل شد و متحول گردید. ناصر خسرو در چهل سالگی متحول شد. خلاصه چهل ساله شدن هم عالمی دارد. از خداوند طلب کمک و یاری می طلبم که همچنان که قبلا هم افراد بسیار بزرگی را پیش رویم قرار داده است باز مدد فرماید و برساند آن که باید برساند.


یا حق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 3:22 عصر چهارشنبه 16/8/1386

هر دو عالم یک فروغ روی اوست


سلام به دوستانی که سری به این کوچه زده اند. من در این چند روزه مجبور به دیدن تعداد زیادی از وبلاگ های دوستان جدید و غیر جدید شدم. متوجه شدم من نسبت به دیگران بسیار در نوشتن مطلب کند هستم البته هم سرم شلوغ است و هم معتقدم تا مطلب آب و نون داری نتوانم ایجاد کنم نوشتنش نیز فایده ای ندارد. راستش به حافظ علاقمندم که شدیدا اهل ویرایش و صیقل کلام بوده و حتی می گویند غزل هایی که چنگی بدل نمی زده را از دیوانش، خودش حذف کرده و البته مثلا از علامه طباطبایی نیز نقل می کنند که همه ی شعرهایش را سوزانده و تعداد کمی از آن ها مانده است که همین تعداد کم نیز نشان از عمق دید و فکر ایشان دارد.(شاید ایشان نیز این کار را از حافظ به عاریت گرفته باشد). خلاصه باید سعی کنم کم گو و گزیده گو را رعایت کنم. البته شاید این هم دلیل دیگری از تنبلی من باشد. حافظ از همه ی شاعران قبل از خودش از نظامی و عراقی گرفته تا عطار و مولانا و خاقانی و فردوسی و سعدی یا یک بیت کامل و یا یک  مصرع را لااقل به امانت گرفته است و به قول دکتر سروش حافظ یک شکارچی قهار در عالم ادب و هنر است و مانند غواصی چیره دست گوهر های گران بهای عالم ادب را  از میان این دریای بزرگ کتاب های نظامی و فردوسی و... جمع نموده و یکجا در دیوانش آورده است. حفظ بودن کامل قران کریم نیز مددکار دیگری برایش بوده که بعضی از مطالب نیز عین آیه قرآن در میان اشعار فارسی است به عربی و باز وزن و قافیه ی  فارسی جور.  وی مدت زیادی را به مطالعه و تفکر می پرداخته و ان گاه غزلی را می نوشته و تازه مدتی را نیز به صیقل دادن آن می پرداخته این صیقل دادن یعنی آوردن مطالب جدید از مطالعات جدید در داخل آن. به همین جهت هر غزل حافظ تعداد موضوعاتی را که در داخل خود گنجانده زیاد است و می توان با آن فال گرفت. وقتی تعداد موضوعات یک غزل به 17 یا هیجده مورد برسد بالاخره یکی از آن ها با حرف و خواسته صاحب فال تلاقی می کند و او خیال می کند که به هدفش رسیده و جواب خویش را از حافظ گرفته است. دکتر سروش می گوید اشعار حافظ دارای نظم پریشان است. یعنی اینگونه نیست که مثل شعرهای سعدی اگر موضوع فراق است از اول تا آخرش با کمال لطف همین موضوع را مد نظر قرار دهد نه! هر مصرع  یا بیت برای خودش ساز خودش را می زند ولی همه ی آن ها در وزن قافیه ای شریکند که نویسنده اش حافظ است و صدها سال است کسی نمی تواند به او برسد. آدم احساس می کند تا ته غزل را رفته است و برای این مجموعه نامتناهی کران بالایی پیدا شده که سوپریمش( کوچکترین کران بالایی) خود اوست. نسبت به تمام عمرش ماهی یک غزل بیشتر نگفته. یعنی شخصی به ورزیدگی فکری حافظ ماهی یک غزل را انتشار داده، پس من نسبت به ایشان فکر کنم زیادی هم نوشته ام. به همین  جهت خیلی از آن ها چنگی به دل نمی زند.


یا حق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 1:58 عصر دوشنبه 11/2/1385

 


 


 


 


 سلام دوستانی که گاهگداری به این وبلاگ سر می زنید


 


 


 


شعری در وصف زن ذلیلان


 


 


الهی به مردان در خانه ات



به آن زن ذلیلان فرزانه ات



به آنان که با امر روحی فداک



نشینند و سبزی نمایند پاک



به آنان که از بیخ و بن زی ذی اند



شب وروز با امر زن می زیند 


به آنان که مرعوب مادر زنند



ز اخلاق نیکوش دم میزنند



به آن شیر مردان با پیشبند



که در ظرف شستن به تاب و تبند



به آنان که در بچه داری تکند



یلان عوض کردن پوشکند



به آنان که بی امر و اذن عیال



نیاید در از جیبشان یک ریال



به آنان که با ذوق وشوق تمام



به مادر زن خود بگویند مام



به آنان که دارند با افتخار



نشان ایزو...نه زی ذی نه هزار



به آنان که دامن رفو میکنند



ز بعد رفویش اتو میکنند



به آنان که درگیر سوزن نخند



گرفتار پخت و پز مطبخند



به آن قرمه سبزی پزان قدر



به آن مادران به ظاهر پدر



الهی آه دل زن ذلیل



به آن اشک چشمان ممد سبیل



به تنهای مردان که از لنگه کفش



چو جیغ عیالاتشان شد بنفش



که ما را بر این عهد کن استوار



از این زن ذلیلی مکن بر کنار



به زی ذی جماعت نما لطف خاص



نفرما از این یوغ ما را خلاص


 


 


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

3 لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[6/4/1387- 6:37 ص] رنگین پوست
[25/3/1387- 2:45 ص] فاطمه بازم فاطمه است
[14/3/1387- 5:40 ص] گل صدبرگ
[8/2/1387- 12:39 ع] شعری دیگر
[6/9/1384- 1:25 ع] تا بر تو نظر کردم
[آرشیو شده ها]

خانه
وررود به مدیریت
پست الکترونیک
مشخصات من
 RSS 
 Atom 

:: بازدید امروز ::
3
:: بازدید دیروز ::
8
:: کل بازدیدها ::
5564

:: درباره من ::

یاد باد آن روزگاران

نظری[44]
من علی محمد نظری هستم. عاشق سینما تئاتر و موسیقی ام و از کشور روسیه دکتری ریاضی کاربردی در گرایش جبرخطی عددی گرفته ام.

:: لینک به وبلاگ ::

یاد باد آن روزگاران

:: آرشیو ::

گل های مکزیک [5]
نقد فیلم [8]
سیاسی [12]
مذهبی [7]
شعر [4]
شخصیت ها [3]
خاطرات [4]

:: لینک دوستان من::

راما
مکتوب دکتر مهاجرانی
یاداشت های یک دانشجوی ریاضی
حاج علیرضا
سهیل
حیاط خلوت
لبخند بر لبانت

::وضعیت من در یاهو ::

یــــاهـو

:: خبرنامه وبلاگ ::

نام:

ایمیل: