یاد باد آن روزگاران


ساعت 7:0 صبح پنجشنبه 9/12/1386

گر لطف کنی و گر کنی قهر        پیش تو یکی است نوش یا زهر


با سلام به همه ی دوستانی که به این کوچه اینترنتی سرکی کشیده اند. هر کس مرا می بیند تبریک که تایید صلاحیت شده ام اما فعلا آقایان از فرمانداری اطلاعی نداده اند. بگذریم فرض را براین بگیرم که تایید شده باشم  که اگر نباشم باز نمی توانم این مطلب زیبای این فراهانی بزرگ یعنی قائم مقام را نادیده بگیرم  که :


در قرارداد ترکمانچای حق ایران ضایع شده است من به مردی یا نامردی اگر باشد این قرار داد را زیر پا می گذارم.


فکر می کنم بیشترین حالگیری جملات سیاسی امسال همین جمله وزیر خارجه بود که سهم ما را از دریای خزر 3/11 درصد اعلام کرد و آن جمله ناجوانمردانه وزیر خارجه ترکمنستان آن هم در تهران  که قرار داد 1940 و 1921 به تاریخ پیوسته اند. یعنی سهم 50 درصدی ما از دریای خزر به طرفه العینی دود شد و هوا رفت و آقایانی که در مجلس هفتم نشسته بودند  فریادی که چه عرض کنم، ناله ای سر ندادند و هیچ اعتراضی نکردند که چرا  همین 3/11 درصد را گرا  می دهید. این یعنی به باد دادن تمامیت ارضی ومیل کردن به سمت قاجاریه!  با عمو علی نماینده ی شجاع  اراکی ها در مجلس ششم که صحبت کردم گفت ما روی 20 درصد مساله را تمام کرده بودیم نمی دانم چرا چنین شده!


یا حق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 8:35 صبح پنجشنبه 18/11/1386

آنکه نمرده است و نمیرد تویی


با سلام به دوستانی که مرتب به این منزلگاه سر کشی می کنند و چند وقتی است که مطلب جدیدی بدست نمی آورند. مدتی را صرف خواندن رمان جسد های شیشه ای مسعود کیمیایی کردم و فعلا آن را نیمه کاره رها کردم تا در فرصتی دیگر بتوانم آن را تمام کنم. خب طبق معمول برای انتخابات مجلس هم ثبت نام کردم و رد صلاحیت یا عدم احراز صلاحیت هم شدم و نمی توانم این تهمت ناروا را چگونه پاسخ دهم. عده ای از دوستان هم به کنایه گفتند که دیگر با ما نپلک زیرا برای ما بد می شود که با تو حشر و نشر داشته باشیم! شاید ما هم شده ایم جزء آن دسته از افرادی که می دانستند رد صلاحیت می شوندو رفتند ثبت نام فله ای انجام دادند! فعلا این داستان بماند برای وقتی که جواب شورای نگهبان هم اضافه شود. اما در این شرایط فکر می کنم تایید صلاحیت اصلاح طلبان  بستگی به چندین پارامتر دارد. اگر دیدار مسئولین مملکت و مقامات امریکایی درست باشد و به قولی آقایان با آمریکایی ها در پشت پرده قرار و مدارشان را گذاشته اند  باید بگویم اصلاح طلبان بیخودی دلشان را خوش نکنند که قطعا هیچ تایید صلاحیتی در کار نخواهد بود حال چه انتخابات پرشور باشد چه کم فروغ اهمیتی نخواهد داشت زیرا همین یکدستی فعلی نظام بسیار مطلوب خیلی هاست. و اصلاح طلبان هم فکر نکنند با حتی تحریم انتخابات ره به جایی خواهند برد در شهرستان ها که انتخابات بیشتر طایفه ای است و کمتر رنگ و بوی جناحی می گیرد اکثر مردم شرکت خواهند کرد و رقابت در بین جناح راست خواهد بود و تعداد معقولی هم شرکت می کنند  و هر کس هم رای بیاورد دغدغه ای برای خیلی ها ایجاد نخواهد کرد. می ماند انتخابات تهران که در بهترین حالت 15 نفر از اصلاح طلبان و میانه رو ها رای می آورند که آقای عارف مثلا رییس فراکسیون اقلیت خواهد شد و حداکثر در بهترین حالت این ها می شوند اعلمی یا افروغ که گاهگداری حالی از دولت می گیرند اما همچون مجلس هفتم تاثیر آن چنانی در روند تصویب لایحه ها نخواهند داشت زیرا قدرت آبستراکسیون هم از آن ها گرفته می شود. تنها احتمالی که می ماند شرایط ویژه مملکت و حرکت روی خط تحریم است، که آن هم دو حالت دارد یا ما تن به تحریم می دهیم که باز در آنصورت هیچ تایید صلاحیتی در کار نخواهد بود و چون شرایط ویژه است یکدست بودن مجلس بیشتر بدرد می خورد زیرا باید یک دوره نسبتا ویژه تحریم را طی کنیم مثل شرایط جنگ، که فکر می کنم باید توانایی تحمل این شرایط را داشته باشیم زیرا وقتی که به اندازه مصرف 8 سال فقط شکر وارد شده است احتمالا برای برنج و گندم و سایر اقلام نیز فکر هایی شده است. اگر بخواهیم از تحریم بگریزیم باید مثل خرداد 76 مملکت را تصور کنیم که آقای خاتمی و تایید شدن و آمدن ایشان باعث شد نطام برای چندین سال بیمه شود و احتمال دست اندازی بیگانه از مملکت دفع گردد، حالا نیز می توان با تایید صلاحیت تعداد زیادی از اصلاح طلبان یک انتخابات شدیدا رقابتی ایجاد کرد و این اکثریت خاموش که با نیامدن در پای صندوق رای قبای ریاست جمهوری را بر تن آقای  احمدی نژاد کردند به پای صندق رای کشاند  و در بدترین حالت  40 درصد اصلاح طلب با 20 درصد مستقل که گاهی وقت ها مثل مجلس پنجم به طرف اصلاح طلبان غش کنند در نظر گرفت و دفع خطر حمله نظامی یا تحریم را بدست آورد. حال این رفت و آمد آقایان کروبی و هاشمی و خاتمی به بیت رهبری باید دانست که حول کدام مساله دور می زند تا پیش بینی کرد که شورای نگهبان چگونه عمل خواهد کرد.


یا حق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 2:33 عصر شنبه 29/2/1386

بنام خدای قادر متعال


 


رفتن داریم تا رفتن! یکی خودش می رود و یکی را بزور می برند. خیلی ها بطور داوطلب به حبهه رفتند و خیلی ها سرباز بودند و به جبهه بردندشان، قطعا اجر آنها نزد خدا یکی نیست و در نزد مسئولین نیز همینطور. هیچ امتیازی به کسی که حتی 2 سال سربازیش را در حبهه گذرانده داده نمی شود. در جبهه سیاسی نیز رفتن داریم تا رفتن.  بلر هم رفت و روسیاهی ماند به ذغال دیگران نیز می روند. صدام هم رفت و بدجور رفت چیزی جز لعن و نفرین از او برجای نماند همچنانکه اسمی از استالین و سایر دیکتاتورها به خوبی به یادگار نمی ماند. اما دکتر مصدق هر چه روزگار می گذرد محبوب است و محبوب خواهد ماند و نام این شاگرد آیت اله امامی( دکتر سید عطا اله مهاجرانی)  نیز چون او به نیکی خواهد ماند. کیست که شبهای جمعه به بهشت زهرای اراک برود و برایش فاتحه نخواند. سیاستمدار باهوش کسی است که وقت رفتنش را بداند، نه اینکه آن قدر بماند تا صندلی از زیرش بکشند. به رفتن مهدوی کیا در هامبورگ نگاه کنید این نیز همشهری دیگری است که به حمدوالله دارد با عاقبت به خیری می رود. دوست دارد بماند اما گویا مسئولین تیم دارند برایش شرایط اسطوره شدن را فراهم می کنند. دایی نیز دیر از تیم ملی رفت همانند پروین!! باید در اوج محبوبیت آماده بوسیدن و کنار گذاشتن بود. مهاتیر محمد از هوش بالای برخوردار است و می توانست چندین سال دیگر بماند اما او رهبر کوبا نیست وقت رفتنش را فهمید و با عزت رفت.
یا حق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 2:7 عصر چهارشنبه 18/11/1385

یا حی و یا قیوم


شنیده ام که دولت یمن دستور قتل عام شیعه ها را صادر کرده است و هر روز در عراق گروهی شیعه و گروهی سنی به جان هم افتاده اند و یکدیگر را تیکه پاره می کنند، هر از چندگاهی در پاکستان بمبی منفجر می شود و عده ای از شیعیان به قتل می رسند. در عوض نیز شیعه ها در دعای زیارت عاشورا در کنار سپاه ابن سعد به مقدسات سنی ها توهین می کنندو الخ... از کتاب تشیع علوی و صفوی دکتر شریعتی دو نوع شیعه با دو خط فکری هویدا شده اند یکی شیعه  علوی و دیگری شیعه صفوی. شیعه علوی از سقیفه شروع شد و وقتی ابوسفیان بعد از انتخاب ابوبکر به عنوان جانشین حضرت رسول رو به امام علی (ع) کرد و گفت دستور بده تا کوچه های مدینه را پر از سرباز کنم و علی زیرکانه گفت که کینه تو از اسلام تمام شدنی نیست! یعنی از اختلاف پیش آمده تو حق نداری زیرآب درخت نو پای اسلام را بزنی. شیعه ی علوی شیعه سکوت در مواقع لازم و فریاد در مواقع لازم است. اما بعد از 1000 سال صفویه که برای رسیدن به قدرت نیاز به عاملی برای برای وحدت در مقابل  عثمانی را  داشت،  شیعه را وسیله ای برای رسیدن به اهداف خویش دید، به همین جهت نتیجه شیخ صفی الدین سنی ، شد شیعه سنی کش و تازه سید هم شدند( به کتاب آقای سید جواد طباطبایی مراجعه فرمایید). و ما از طرف شرق سدی شدیم بر پیشروی مسلمانان سنی مذهب  در غرب، زیرا اگر عثمانی با اروپایی ها درگیر می شد، شاه عباس دمار از دماغش در می آورد. شیعه صفوی عامل تفرقه است و برای سنی ها اولدورم(می کشم) را فریاد می زند.  من هم  مثل آقای مهاجرانی می گویم شیعه و سنی دو بال اسلامند اما کدام شیعه و کدام سنی؟ سنی مثل مولانا که مریدش امام علی است عامل وحدت است. سنی مثل عطار که تذکره الاولیائش با وصف امام صادق آغاز می شود، دوست داشتنی است و سنی که عامل بمب گذاری در کربلا و پاکستان و هر جای دیگر است عامل تفرقه و از اسلام ناب بویی نبرده است و عامل دشمن است. یک حیوان که صورت انسانی دارد و چهره ی کریه خود را پشت نقابی از اسلام پنهان کرده است. ما پیامبران یکی کتابمان یکی و خدایمان یکی است. چرا باید چنین به جان هم بیفتیم؟ به سود چه کسی است؟ وقتی حماس و فتح به جان هم می افتند چه کسی سود می برد؟ از جنگ ایران و عراق آیا مگر نه این است که اسرائیل بیشترین سود را برده و حداقل نیروگاه اتمی هر دو کشور را بمباران کرده و آب از اب هم تکان نخورده است. به ریسمان الهی چنگ زنیم و پراکنده نشویم.
یا حق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 11:45 صبح شنبه 30/10/1385

بام خدای بزرگ


نوشته جالبی آقای دکتر مهاجرانی وزیر سابق ارشاد دارند که مطلب زیر را برای ایشان فرستادم گفتم شما هم بخوانید و سایت مکتوب را ببینید و نظر بدید مطلب من از این قرار است.


همشهری گرامی جناب آقای دکتر مهاجرانی
سلام ، و صد درود
بسیار نوشته ی جالبی بودو نشان می دهد که ادغام نام فرهنگ و ارشاد چقدر با این توصیفات نچسب است. البته بعضی از نوشته های دوستان، ارشاد نیروی انتظامی را جزء همین ارشاد ها گذاشته اند که آن ارشاد افراد عادی است و از قرار معلوم آقای صفار هرندی منظورش ارشاد اهل فرهنگ است! و آقای مهاجرانی نیز با همین دید به ارشاد نگاه کرده است که ارشاد اهل فرهنگ!!؟ این ها هستند که این وزارت خانه علم است وگرنه اگر اینها نباشند که اهل فرهنگی برای ارشاد نمی ماند!! ما برای چرخش کار این قوم مسئولیت قبول کرده ایم نه برای ارشادشان.
روزگار غریبی است نازنین،  کباب قناری بر آتش سوسن ویاس!!!
شما چون تاریخ خوانده و از خودتان از اهل فرهنگید نامتان به خوبی به یادگار می ماند و نام صفار هرندی نیز در کنار نام سامانیان و غزنویان و... خواهد نشست، خدا کند که او این نوشته ها را بخواند و به فکر باشد که اگر چنین نقش محتسب را بازی کند به اندازه ی محتسب در چهره ی حافظ خوانان این مرز و بوم تنفر ایجاد می کند. شبلی نامش برایمان لعن و نفرین ایجاد می کند و نام حلاج به قول شفیعی کد کنی هنوز بر ورد زبانهاست. شاملو و و دولت آبادی وحافظ می مانند و و چند سال دیگر مثل آقای میرسلیم نام صفار هرندی نیز از یاد عالم و آدم می رود و اهل تحقیق که اوراق این وزارتخانه را ورق می زنند می نویسند  آقای صفار هرندی = محتسب... در مسکو که بودم خیام را بسیار می شناختند و اکثر مردم رباعیات ایشان را از حفظ می خواندند و بعضی از اساتید آن جا بیشتر از من خیام می دانستند. خیام با اشعارش ماندگار شد.  ابن سینا با علمش و مولانا با مثنویش .نمی دانم آقای صفار هرندی با چه می خواهد مانگار باشد؟ همینکه گاهگداری به مهاجرانی حمله می کند نشان می دهد که همشهری ما ماندگار شده است و او نمی داند.
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست.........
یا حق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 6:26 عصر شنبه 25/9/1385

ای نام تو بهترین سرآغاز


رد صلاحیت شدیم و انتخابات به انتها رسید. هر چه تلاش کردیم که بابا چرا ما رد صلاحیت کردید، دلیلش را نگفتند که نگفتند. حالا آقای عباس رجایی نماینده شهر باید هم خودش را آماده کند که در روز قیامت بتواند جواب من و مردم را بدهد. قول می دهم اگر در این دنیا توانست مرا قانع کند که چرا رد صلاحیت شده ام در همین وبلاگ دلیلش را برای همه بنویسم. اصلا می گویم اگر دلیلش را در مطبوعات هم اعلام کنم به خدا  قسم ناراحت نمی شوم. آخه می گن آنکس که حساب پاک باشد از محاسبه ...... ولی حدس می زنم که من چوب فامیل بودن با نماینده سابق شهرمان آقای علی نظری را می خورم که صد در صد نسبت به آقای رجایی برای شهر بیشتر دویده و امکانات کسب کرده و او نسبت به سایر نمایندگان شهر نه تنها چیزی کم ندارد که شاید از خیلی هاشان مخصوصا آقای رجایی سر است. نماینده شهر باید فعال باشد. باید وزرا ازش حساب ببرند وگرنه کار شهر را پیش نمی برند. احتمالا باید شنیده باشید که چگونه سی تی اسکن بیمارستان ولی عصر توسط آقای نظری از چنگ فلان شهر در آورده شد و به اراک آمد و الان خیلی ها دعاگوی وجود چنین دستگاه ارزشمندی در شهر هستند. آقای رجایی اعلام کند کدام کار این چنین را برای مردم شهرم انجام داده تا من هم مثل سایرین به وجودش افتخار کنیم. آخر دادن چند تذکر بابت گران شدن سیب زمینی که از هر کسی بر می آید... بگذریم هر چه زمان بگذرد خانواده نظری  به لطف الهی روسفید تر است.


 و شمارش ها شروع شده. برای من که به آقای خاتمی عشق می ورزیدم دیدن صحنه های حضور مردم خیلی دلچسب است، اگرچه هیچ انتخاباتی برام مثل انتخابات دوم خرداد نمی شه، اما دیروز هم جزء روزهای خدا بود و اصلاح طلبانی که در 3 انتخاب اخیر از مردم نه بدجور خورده بودند یک کمی به گرمی استقبال شدند. تصورش را بکنید که در تهران ساعی و دکتر نجفی و ابتکار و مسجد جامعی رای بیاورند، چه شورایی می شود. در اراک هم اصلاح طلبان نباختند و توانستند نفر اول را به خود اختصاص دهند اما بدانند که خانم آباقری دارای ویژگی هایی بود که اگر اصلاح طلب هم نبود با قاطعیت می گویم رای اول را کسب می کرد.  این هم از الطاف خدا بود که ایشان جزء اصلاح طلبان بود. مردم ما عجیب هستند و بسیار متفاوت و هنوز مانده است که به لیست احزاب و گروه ها رای بدهند. اهل مطالعه نیستند که چه عرض کنم از مطالعه متنفرند و بسیار تلویزیون تماشا می کنند و از لحاظ ژنتیکی چون نسل در نسل به نقالی علاقمند بوده اند حالا پای گیرنده می نشینند و کار خوب آقای مدیدری را می بینند. برای خانم کدیور نوشتم که ققنوس اصلاحات در حال زنده شدن است و کم کم دارد جان می گیرد و اگر آقای احمدی نژاد نتواند ارزانی یا پول نفت را به مردم بدهد باید منظر شکست باشد. برای آنان همین تعداد اصلاح طلب هم در شوراها باید سنگین باشد، اما شکم گرسنه و سیب زمینی کیلویی 500 تومان این چیز ها سرش نمی شود. باید راهی برای ارزانی پیدا کنند. فعلا کسی نمی گوید تورم چند درصد است اما بی اغراق از سال پیش بیشتر است. پس باید به فکر مردم بود. این مردم عجیب و دوست داشتنی .


کاش می شد عشق را از سر گرفت


راهی میخانه شد ساغر گرفت


کاش ساقی باز در میخانه بود.....


نمی دانم چرا اینقدر ملت  این روزا زیادی به این وبلاگ سر می زنند. به فال نیک می گیرم.


یا حق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 3:24 عصر یکشنبه 21/8/1385

بنام او که هر چه دارم از آن اوست


آقای دکتر مهاجرانی مطلبی راجع به درخت نوشته و برای ما اراکی ها که درخت خیلی در شهر مان کم است یک عقده شده داشتن فضایی سبز و دلی شاد در آن مطلب زیر را برای ایشان فرستادم و تا یادم نرفته یه جوک هم راجع به درخت بگم


به یکی می گن شما به یه درخت می گید چی؟


می گه داراخت


می گن به دوتا می گید چی؟


می گه داراخت، داراخت، بهش می گن خب به جنگل می گید چی؟ می گه دراخت داراخت داراخت داراخت داراخت(با آواز بخوانید)


ای مطلب جدید..


برای ما که در شهرمان دود زیاد است و تعداد درختان به نیمه ی استاندارد جهانی هم نمی رسد دیدن درخت و نشستن در زیر آن مثل یافتن آب در بیابان است. درخت امید می دهد و شادی آفرین است و خداییش دیدنش به همه چیز می ارزد. مترو و حس و حال قرار گرفتن در این گودال زیر زمینی مثل عالم برزخ می ماند و قرار است شما را از دنیایی به دنیایی دیگر منتقل کند . دنیایی که با فکر به درخت و زندگی در این تونل می گذرد برزخ زیبایی است. در این گودال روزی در مسکو با مترو عظمیش که مثل کتابخانه زیرزمینی می ماند گزیده شعر موسوی گرمارودی را ورق می زدم و رسیدم به شعر درخت
"درود بر تو ای درخت که تا زنده هستی از تو قنداق تفنگی نمی توان ساخت".
این شعر و تداعی آن با سیاست می گوید که مثل درخت باشیم تا زنده هستیم دستانمان دهنده باشد ، دهنده نفس و شادابی
یا حق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 7:50 عصر شنبه 20/8/1385

بنام حضرت دوست


سلام دوستان


اینکه من این نام را انتخاب کردم می دونم شما بیشتر به این وبلاگ سر می زنید و نوشته هاش بیشتر خونده می شه. اینکه چقدر تو مملکت ما جوک های تلفن همراه زیاد است به این بر می گرده که واقعا بیکاری زیاد است. و دلیل دوم سانسور بالا در مملکت است. آخه وقتی روزنامه شرق بی هیچ دلیل قانع کننده ای تعطیل می شه دیگه چه توقعی می شه داشت.  آقای احمدی نژاد هم که دمش گرم با این اظهار نظرات جالبش در مورد عدم کنترل موالید هم که سوژه می ده به دست ظنز نویس ها که یکیش را ابراهیم نبوی نوشت و پیشنهاد کرد برای اینکه مردم  بچه دار شوند به داروخانه ها بگیم که به ملت کاندوم سوراخ بفروشند!!!!


یا اینکه زن و مردها را با هم تو زندان انفرادی بندازیم و اونا برای فرار از تنهایی بچه دار می شند. خلاصه اگه به این وبلاگ اومدی نظر خود را ننوشتی انشاءالله به اون شهره بری و بند کفشت باز بشه!!!!!


 امیدوارم هر کانال تلویزیونی را که می زنی احمدی نژاد را نشون بده. ....


خیلی ارادت داریم


یا حق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 3:44 عصر سه‏شنبه 5/2/1385

بنام خداوند جان و خرد


چون آقای دکتر مهاجرانی این هفته مطالبی راجع به مسعود بهنود نوشته من هم بد ندیدم خلاصه ای در باره این روزنامه نگار مشهور کشورم بنویسم. در کل از اینکه ایشان با تمام شرایط موجود در ایران زندگی نمی کنند برای هر ایرانی باید دردناک باشد. من شنیدم که یکی از نمایندگان مجلس گفته که هر خانمی که نمی تواند حجاب برتر یعنی چادر را بپوشد باید از مملکت برود، این جمله مرا به یاد جمله ی شاه انداخت که گفته بود هرکس نمی تواند شرایط موجود را تحمل کند پاسپورتش را بگیرد و برود و  نکند تاریخ در حال تکرار است.


من فیلم خانه عنکبوت آقای داود نژاد را -که بهنود بازیگر آن بود- وقتی که دیدم از بازی بهنود خوشم نیامد زیرا بازی او را با بازی آقای بازیگر، انتظامی که مقایسه می کنی بسیار ضعیف است اما بخاطر اینکه اولین فیلمی است که احتمالا بازی کرده قابل تحمل است. سالها گذشت و برای من عاشق سینما نه تصویری از ایشان تکرار شد و نه نامی و کم کم داشتم نامش را به فراموشی می سپردم که آقای دکتر مهاجرانی  وزیر ارشاد شد و مقالات بهنود زینت بخش روزنامه های جامعه ، توس؛ نشاط ، عصر آزادگان و... شد و از قلمش و از دیدش به تاریخ بسیار خوشم آمد. ایران را دوست دارد و به هر کس که به این مملکت خدمتی کرده ، خدمتش را ستوده و اگر اشتباهی کرده اشتباهش را از دید خودش گوشزد کرده تا مایه عبرت دیگران شود. نمونه اش در باره رضا شاه است که می گوید بی سوادی که دانشگاه آورد ولی از اشتباهتش نیز نمی گذرد و خود او و تملق گویان ترسوی دوروبرش را مایه سقوطش می داند. کتاب 806 صفحه ای 275 روز با بازرگان را که خواندم از این روزانه یادداشت نویسی اش خیلی لذت بردم. مثل یک فیلم سینمایی از 15 بهمن 57 تا روز گروگانگیری را پیش رویت می گذارد و قضاوت را به خواننده وامی گذارد. نام او به عنوان یک روزنامه نگار خوش ذوق خواهد ماند
یا حق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 1:8 عصر یکشنبه 20/1/1385

با نام تو ای خدای دادار    ای خالق بی نظیر و هشیار


 سلام


حال شما دوستانی که قدم رنجه کرده اید  سری به این وبلاگ زده اید ؟


 امیدورام که روزگار به کام باشد.


     ایرانی جماعت از شلوغی و شلختگی لذت می برد و این هم برای او نوعی نظم است.  به همین جهت هم در هر کجای جهان که نگاه می کنی ایرانیان دور هم جمع شده و خورده فرهنگی راه انداخته و خود را از جامعه ای که در آن زندگی می کنند جدا کرده اند گویی طالب آن نظم نیستند و نظم خویش را که آشوب( Choatic)است می طلبند. این کلمه ی آشوب هم از آن کلمات بسیار جالب در ریاضیات است. یعنی نظم در عین بی نظمی. اگر تابع بسیار ساده(x-1)-  را درتابع  4x ضرب کنیم آنگاه با ترکیب این تابع باخودش و ادامه دادن ترکیب نمودن ها  در بازه ی صفر و یک، رفتار این تابع  حاصل شده بسیار نامنظم است. با هر بار ترکیب تعداد بالا و پایین رفتنش 2 برابر می شود. اما اگر به تعداد خیلی زیادی آن را ترکیب کرده و گرافش را رسم کنیم حالت یک ترنج قالی می شود. و واقعا انسان باورش نمی شود که چنین زیبا گرافی حاصل شود .نقش روی پوستر کنفرانس ریاضی در کرمان  در بهار 74 نیز گراف همین تابع بود و آقای دکتر محسنی دبیر کنفرانس که بسیار متلک شنیده بود که شما در کنفرانس ریاضی هم از تبلیغ قالی  کرمان دست بر نداشته اید مجبور شدند این مطلب را در صحبتهای خویش گوشزد نمایند. رفتار این تابع آشوبی رفتار ایرانیان است. یعنی در این بی نظمی مطلق باید نظمی نهفته باشد وگرنه سنگ روی سنگ بند نمی شود.
یا حق.


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 12:28 عصر سه‏شنبه 23/12/1384

بنام دوست


شنیدم که مسئول کشتار صربستان دیکتاتور بزرک میلوسویچ در زندان ترک حیات گفته در این رابطه فقط خاطره ای را از استاد بزرگ ریاضی دانشگاه دولتی مسکو مطرح می کنم. پرفسور کلموگرف از بزرگترین ریاضیدانان قرن بیستم است و آقای آرنولد که دست کمی از استادش ندارد نقل می کرد که روزی کلموگرف تعدادی مسئله ی ریاضی را بین بچه ها پخش کرد و گفت حل کنید. بعد از چند روز من یکی از این مسائل را حل کرده و به ایشان تحویل دادم وقتی ایشان از صحت راه حل اینجانب مطمئن شد به من گفت آفرین! شما یکی از مسائل بیست و سه گانه هیلبرت را که در اوایل قرن بیستم طرح کرده حل نموده ای و ایشان خودش بعدا چندتای دیگر از این مسائل را حل کرد. آرنولد افزود وقتی استالین در سال 1953 مرد در یادداشت های کلموگرف هست که گفته بعد از مرگ استالین من به زندگی امیدوار شدم و توانستم یکی دیگر از مسائل هیلبرت را حل کنم!
کلموگرف 30 سال بعد از استالین در گذشت اما کتاب ها و مطالب زیبای او در ریاضیات ماندگار است. چرا باید استالین چنین کند که وقتی می میرد مردم به زندگی امیدوار شوند. اسم او سایه مرگ می پراکند. او  اسرای آزاد شده ی جنگ دوم را ترسو خواند و اکثر آن ها را یا اعدام کرده و یا به سیبری تبعید کرد حتی به فرزند خویش که در جنک اسیر شده بود رحم نکرد.  روس ها عادت دارند تمام اسم خیابان ها یا ایستگاه های مترو را به نام بزرگان کنند اما هیچ خیابانی به اسم استالین در روسیه نیست. شهر استالینگراد تغییر نام داده و به جز نفرت چیزی از استالین که قهرمان پیروز جنگ دوم است در اذهان روس ها باقی نمانده است. ای کاش درس عبرتی باشد!
یاحق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 2:2 عصر چهارشنبه 14/10/1384

با نام تو ای خدای دادار
واقعیت بسیار تلخی است حکومت های جهان سوم . هر از چند گاهی یکی از قدرت جدا شده یا می شود. چند سال پیش با یک اردوی دانشجویی سری به کشور سوریه در زمان اسد پدر زدیم. عجیب کشوری به نظر رسید همه جا عکس اسد و پسرش باصل که می گفتند به تصادف کشته شده است. حتی در بیابان بین دمشق و حمص هم مجسمه ای از اسد پدر بود. تازه لفظ قائد جهان اسلا برای اسد پدر از عجایب دیگر بود. در کنار این کشور در عراق هم همه جا عکس و مجسمه های صدام که به ظنز می گفتند که جمعیت عراق 40 میلیون نفر است 20 میلیون مردم و بیست میلیون هم مجسمه های صدام.  هر چه حکومت غیر مردمی تر باشد عکس حاکمانش بیشتر و بزرگتر می گردد.
بشار به نامشروعی به جای پدر نشست زیرا با قانون اساسی آن موقع نیز آمدنش سازگار نبود پس قانون را به نفع بشار اصلاح کردند و او به قدرت رسید.  و عکس هایش بجای عکس های پدر نشست و تعداد و اندازه هایش بیشتر شد. داستان مزرعه حیوانات جرج  ارول است که دوباره دارد تکرار می شود  و عبدالحلیم خدام نیز می تواند یکی از حذفی های خوکهای داستان باشد. حذف های ابتدا را می توانید از سایت دکتر مهاجرانی بنام مکتوب بیابید و برای پیدا کردن مصداق های دیگر باید یک بار دیگر دقیق این داستان را خواند تا اسنوبال بعدی در سوریه که باشد!
یا حق


¤ نویسنده: نظری

نوشته های دیگران ( )

3 لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[6/4/1387- 6:37 ص] رنگین پوست
[25/3/1387- 2:45 ص] فاطمه بازم فاطمه است
[14/3/1387- 5:40 ص] گل صدبرگ
[8/2/1387- 12:39 ع] شعری دیگر
[6/9/1384- 1:25 ع] تا بر تو نظر کردم
[آرشیو شده ها]

خانه
وررود به مدیریت
پست الکترونیک
مشخصات من
 RSS 
 Atom 

:: بازدید امروز ::
3
:: بازدید دیروز ::
8
:: کل بازدیدها ::
5564

:: درباره من ::

یاد باد آن روزگاران

نظری[44]
من علی محمد نظری هستم. عاشق سینما تئاتر و موسیقی ام و از کشور روسیه دکتری ریاضی کاربردی در گرایش جبرخطی عددی گرفته ام.

:: لینک به وبلاگ ::

یاد باد آن روزگاران

:: آرشیو ::

گل های مکزیک [5]
نقد فیلم [8]
سیاسی [12]
مذهبی [7]
شعر [4]
شخصیت ها [3]
خاطرات [4]

:: لینک دوستان من::

راما
مکتوب دکتر مهاجرانی
یاداشت های یک دانشجوی ریاضی
حاج علیرضا
سهیل
حیاط خلوت
لبخند بر لبانت

::وضعیت من در یاهو ::

یــــاهـو

:: خبرنامه وبلاگ ::

نام:

ایمیل: