بنام دوست، یکتای بی همتا
من علی محمد نظری هستم و متولد سال 1345 می باشم. می دانم که در روستای قره بنیاد زاده شده ام که در فاصله ی 50 کیلومتری شهر اراک قرار دارد و وقتی از سه راهی اراک ملایر و بروجرد به سمت ملایربروی در 5 کیلومتری آن روستای با صفایی است که در سمت چپ جاده قرار دارد و تا روستای سنگ سفید کمتر از یک کیلومتر و تا روستای قوش تپه سه کیلومتری فاصله دارد. روستای قوش تپه بخاطر فیلم زیبای جاده های سرد از مسعود جعفری جوزانی را که بخاطر دارید. روستای ما در روبروی آن ایستاده و کوه استوار آلاداغ را می توان هزاران بار و بل بیشتر از روستا به تماشا نشست و لذت برد و این شعر را خواند که:
تا بر تو نظر کردم عشق تو زبر کردم عاشق شده ام عاشق هنگام سرور آمد
زندگی من سرشار از حوادث تلخ و شیرین مثل همه ی مردم است و غرض از باز کردن این وبلاگ بیشتر نوشتن در باره ی خویش است تا خودم را گم نکنم. اگر یک بار آلزایمر به سراغم آمد و توانستم نام وبلاگ خویش را به رایانه بدهم بتوام از نو خویش را بشناسم.
می دانم که شاید خواندن یادشت های من برای شما که حوصله کرده اید و سری به اینجا زدید، احتمالا جذاب نمی باشد . اما دلم نیز نمی خواهد که دست خالی از این کوچه بر گردید.
به نا امیدی از در مرو بزن فالی... بود که قرعه ی دولت بنام ما افتد.
من به قول آقای دکتر خرمشاهی تنها شباهتی که به بزرگان عالم دارم این است که در تاریخ تولدم اختلاف زیاد است. مادرم می گوید که 12 روز به عید بوده. اما تاریخ تولدم در شناسنامه 18 آذر بوده که بیچاره پدر( خدا غریق رحمتش کند) با چه مکافاتی برای اینکه من یک کلاس زودتر به مدرسه بروم تاریخ تولد را از 18 آذر به اول شهریور 45 تغییر داد. تاریخ صدودر شناسنامه نیز از آن جالب تر است زیرا 19 بهمن 45 است. یعنی پیش از تولد شناسنامه داشته ام و با همشیره ی بزرگ دوقلو! که فعلا من بزرگتر شده ام. از طرفی فکر کردم نکند سال 44 به دنیا آمدم که هر چه فکر می کنم من در کلاس اول تا پنجم همواره میز اول بوده ام و جزء کوچکترین های کلاس. خلاصه نمی دانم که تاریخ تولدم چه روزی است ولی خودم همین 17 اسفند مادر را شروع گرفته ام که شروع را از دست ندهم.
فعلا عضو هیئت علمی گروه ریاضی دانشگاه اراک هستم و دروس ریاضی را تدریس می کنم آن هم از نوع کاربردی اش.
تابعد.
منتظر نظرات شما هستم.
یا حق